دلم برا مامان جون بیامرزم تنگ شده

خرید بک لینک

گریه های یکتا جونم برای مامان جونی که اصلاً اونا ندیده است . مورخ 1398/11/17 آخر شب نمیدونم چی شد که یکتاجونم شروع به گریه کرد نه ایجوری ها . حدود یک ساعتی گریه می کرد می گفت دلم برای مامان جون بیامرزم تنگ شده . هر چی بهش میگم که رفته پیش خدا میگه زنگ بزن به خدا بگو مامان جون بیامرزم را بیارش . خوب دلم براش تنگ شده .

جملات جدید یکتا گلی...

ما را در سایت جملات جدید یکتا گلی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 108 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 23:50

صفحه بندی